چهارشنبه ای که گذشت تولد وبلاگم / حیاط خلوتم / بود سه ساله شد جالبه که رفته بودم وب ونوس که چشم افتاد به ارشیوهاش و دیدم تو کامنتدونی ماهی دارم کامنت میذارم که تولد وبش میشه یه هو یادم اومد خودمم اردی بهشت ماه وبلاگ دار شدم اما باورتون میشه تاریخ دقیقش اصلا یادم نمی اومد بعد نمیدونم چرا همش فکر میکردم باید ۱۷ ام باشه تا اینکه نگاه کردم به تاریخ اولین اپم دیدم ۲۷ ام ! تولد سه سالگیت مبارک خیلی خوشحالم زمانی که محصل و دانش اموز بودم با نت و فضای مجازی اشنا نشدم چون قطعا اون موقع یه سال تحصیلی رو باید چند بار میخوندم خیلی وقته که میدونم معتاد این دنیا شدم و همین باعث شده از خیلی از کارهام عقب بمونم میخوام یه چند وقتی نباشم یا حدئقل کمتر باشم تا به بقیه کارهام برسم به یاد تک تکتون هستم و فراموشتون نمیکنم شما ها هم فراموشم نکنید پس تا وقتی که یه تعادل ایجاد کنم بین دنیای مجازیم و دنیای حقیقیم دیگه چه برسه به مادربزرگ من که منه نوه کلی خاطره خوب و دوست داشتنی ازش دارم دیگه بچه هاش که بشن پدر و عمو و عمه من جای خود دارند نمیدونم چی باید به بابام یا مخصوصا عمه ام بگم نمیدونم . . . اصلا چیزی باید بگم .... واقعا نمیدونم تجربه نداشتم تا حالا خداوند رحمت کنه همه مادرها و مادربزرگها رو و نگه داره اونایی که هستند هنوز و سایشون بالاسر بچه هاشون باشه و همینجا از این تریبون اعلام میکنم که با خدا اشتی کردم و تو این یکی دو هفته یه حال اساسی داده و نشون داد فراموشم نکرده و ذوق میکنم که خدا دوسم داره حس قشنگ غیرقابل وصفی داره ممنونم .... + اندر احوالات نمایشگاه بیست و پنجم : ربع قرن جهاد فرهنگی دا را دا دام از قیمت سرسام اور کتابها که بگذریم نه اصلا چرا بگذریم در مجموع ۱۵ تا دونه کتاب خریدم ۸ تا ایرانی / ۷ تا خارجی / که از این تعداد یه دونه نمایش نامه و سه تا کتاب شعر گرفتم حدس بزنید چه قدر شد؟ ۸۸۰۰۰ تومان خداوند خیر بدهد بن کتاب دانشجویی رو وگرنه این چند ساله حسرت به دل میموندم ولی از این عجیبتر حدئقل برای من و چیزی که به شدت کلافه و عصبیم کرد این بود که یه سری انتشاراتی های خوب مثل " نشر چشمه " که معرف همگان هست شرکت نکرده بود/ راه مانا .. نیلا ... ماه ریز و .... نیومده بودن و نشری مثل ققنوس یکی از کتابهای معروف و پرفروش یعنی " عشق در زمان وبا " ی مارکز رو نیاورده بود چون نشرش تموم شده همینطور نشر مرکز کتاب " کوری " که من فقط ترجمه این نشر رو که مهدی غبرایی ترجمه کرده بود رو میخواستم که اونا هم این کتاب معروف و پرفروش رو همراه نداشتند مسخره نیست ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ بعد تازه با کلی امید گشتم نشر نی رو پیدا کردم هر چی نمایشنامه اومدم بخرم گفت تموم کردیم در کل نمایشگاه امسال رو دوست نداشتم .... چون چندتایی از کتابهایی که میخواستم بخرم رو نخریدم در واقع نبود که بخرم .................. + به طور قطع و یقین یکی از اون نصف عمرهایم بر فنا رفته بود اگه اجرای این تئاتر رو از دست میدادم " امدیم نبودید رفتیم " / زاویه دید تازه به یک داستان قدیمی / تنوع میزانسن / موسیقی زنده / تعدد بازیگر / از همه مهمتر بخشی که فوق العاده دوست داشتم " گروه حرکت " بود هماهنگیشون / مهمتر انعطاف بدنشون / به خصوص دخترها محو انعطاف بدن در واقع زبان بدن و هماهنگی گروه حرکت یا همون به قول خودمون حرکات موزون بودم از بازی های " ستاره پسیانی " / " خسرو پسیانی" / شخصیت "دزد دریایی" که اسمش رو نمیدونم خوشم اومد و لذت بردم و با اینکه بازی مهناز افشار رو ندیدم اما حسم به هم میگه هانیه توسلی خیلی برای این نقش مناسبتر بود و بهتر از اون ایفاگر نقشش بود روزی هم که من رفتم " فریدون جیرانی" هم اومده بود الان به مغز رسیده و به ثبت رسیده : نمیدونستم کسی بخواد به عنوان همراه تو بیمارستان بمونه باید پول همراه بده!/ اگه پول شام و نهارتون رو گرفتید که باید بگم دور از برکتش مزخرفی بیش نبود و به جای معده بنده همش سرازیر شد در سطل زباله موندم تو ولایت شما به اون میگن سوپ اخه/ کی تو سوپ پیاز خام میریزه/ اون لوبیا پلو بود مثلا /اگرم که پول جای خواب رو گرفتید والا بنده که همش بیدار بودم و جایی رو اشغال نکردم شما پرستار بودید منتها همش من گفتم درد داره ... سرم تموم شد ... چی بخوره نخوره... خریداشو خودم از داروخونه گرفتم.. شلوار بدید... ملافه رو عوض کنید و ...... موندم پس پول چی رو میگیرید از همراه آخی / البته به اشتباه برای یه تایم کم به بخشی از بیمارستان رفتم که امیدوارم روزی نصیب همه بشه بخش اوئع اوئع بخش نی نی ها بخش زایمان درست وقتی رسیدم تو راهرو چند ثانیه بعدش صدای گریه نی نی ایی که تازه متولد شده بود رو شنیدم و ایضا جیغ قبل مامانش چه قدر فسقلی بود توانایی که ندارم کاش میدانستی دل ناگرونی حسی که دارم کاش میدانستی گوش شنوا استعدادی که دارم کاش میدانستی درد مشترک تجربه ای که دارم کاش میدانستی حـــــــــــــرف زدن درخواستی که دارم کاش میدانستی به ذهن رسيده در ۶/ ۲/ ۹۱ ساعت ۱۳ مغز نوشت : مسئولیتی در قبال برداشتهاتون از این پست ندارم پس هر گونه برداشت ازاد هست حتی شما دوست عزیز !! همینک نوشت : همه هراس من از اینه که چرا هنوز توی نگات یه بغضه مـــبــهــمـــــه به طوری که فکرهای خطرناکی به سرم میزنه رابینسون کوروز بود / دکتر ارنست بود کی بود که تو جزیره گیر افتاده بود و تلاش میکرد راه فرار پیدا کنه اول که به نظرم کوته فکر و ابلهی بیش نبود که این همه خودشو به اب و اتیش میزد دوم که : اهای جاتو بیا با من عوض کن/ با کمال میل حاظرم تک و تنها تا اخر عمرم تو اون جزیره واسه خودم زندگی کنم رابینسون کوروز یا چه میدونم دکتر ارنست هر کدوماتون که بودید چی کار کنم که جاتونو با من عوض کنید؟ هووم دیگه حوصله ادمیزاد رو ندارم علامت تایم استراحت گرفتن رو که کف یکی از دستها میاد روی انگشتهای دست دیگه رو احتمالا تو مسابقات دیدید / خیلی ساله که دارم این علامت رو نشون خدا میدم اما کو توجه !! فعلا که همه چی به نفع تیم مقابل که دنیا باشه هست و دنیا داره به کام دنیا میچرخه خودکشی که حرامه و گناه کبیره و نابخشودنی و اگه انجامش بدی باید فاتحه زندگی خوب داشتن رو تو اون دنیا بخونی خب این گزینه که هیچی تو این دوره و زمونه هم که هر کی واسه خودش هزار تا گرفتاری داره نه وقتش رو داره و نه حوصلش رو که بشینه پای درددلات تا بلکه یکم خالی بشی پس باید هر چی میبینی و میشنوی دو لوپی قورت بدی اینم که هیچی حالا از شانس نداشتت بزنه و یکی حاضر باشه به حرفات گوش کنه چنان پیش خودش میشینه حرفاتو تجزیه و تحلیل میکنه و خودش رو عقل کل میدونه و فکر میکنه عالم دهره و برات نسخه میپیچه یا از این بدتر حرفاتو علیه خودت استفاده میکنه یعنی در کل یه کاری میکنه پشیمون شی / اینم که هیچ بخوای واسه خدا ابرو ناز کنی تا نازت رو بخره به هش بگی خدا قهرم باهات یا شاکی ام ازت که برمیگردن به هت میگن استغفرالله کفر نگو دختر/ خدا قهرش میگیره ( در صورتی که شاکی این وسط خوبه ما بودیم ...) یا میگن اینا امتحانه/ گر بنند ز حکمت دری و خلا صه که نصیحت ها و دلداری های عهد بوقی شروع میشه والا فعلا که هر چی دره واسه ما حالا میخواد حکمت باشه رحمت باشه هر چی که هست به هر دری میزنم بستست و روش یه قفله بزرگه این هوا حالا من نخوام امتحان شم کیو باید ببینم این وسط خودش دستش بالا عزیز دل برادر اون زندانی انفرادی رو هم هرزگاهی به هش یه هواخوری میدن/ خدا اسیری که نیاوردی خدا وکیلی ها خود خدا هم نمیتونه یه روز زندگی با این بنده هاش رو تحمل کنه اونوقت این چه توقعی که از ما داره نمیدونم والاه حوصله ندارم در حد لالیگا دلخورم از خدا نه راه پیش برام گذاشته نه پس/ ابسیلومی هم قصد راه جلو پام گذاشتن رو نداره ظاهرا به آرامی آغاز به مردن میكنی با اینکه با تمام وجود عاشقشم تا اخر عمرم اما فکر کنم در قلبم یه رقیب سرسخت و تازه وارد داره و کسی نیست جز برای این دو هنرمند عزیز و دوست داشتنی سلامتی و موفقیتهای بیشتر ارزومندم این تعبیر من از سال ۹۰ هست و جمله ای که خطاب به سال ۹۰ میگم اینه که : بری که برنگردی و میخوام سال ۹۱ رو با این ارزو و دعا اغاز کنم که : انشالله سال پر از ارامش باشه چیزی که من به شدت به هش احتیاج دارم و همینطور پروردگار تمامی مریضان روانی و انسانهای دچار کمبود رو عنایت ویژه ای داشته باشه و در اسرع وقت شفای عاجل نصیبشون کنه و از صدقه سری اونا موجود پست و بی مقداری رو هم که تو این یک سال خاصه این چند وقته رو مخ بنده جت اسکی نمودن رو هم شفا بده تا اون روی بنده کار دستشون نداده و خون جوانی به گردنم نیفتاده/ ئه/ نه با شمایی که اومدم عید رو تبریک گفتم نیستم سال تحویل ۹۰ رو که تک و تنها تو تاریکی اتاقم با هندذفری به گوش گز کردم اردی بهشت با یه پارادوکس عظیم تو ذهنم مواجه شدم و بخشی از تئوری های زندگیم دگرگون شد وسطای سال مادربزرگم فوت کرد در ادامه ........... ( حتی نمیخوام به هش فکر کنم ) و امروز هم که یه خطر به لطف یکی از دوستان عزیز کمی تا قسمتی از بیخ گوشم رد شد و از یه دام مطلع شدم اینا رو ننوشتم که الان بگم دپرسم یا اینکه نصیحت بشنوم نه/ میخوام بگم درسته که امسال بخشی از روحم رو دزدیدند و بعضی ها اشغالها و دور ریختنی های زائد قلب و ذهن بیمارشون رو تو ذهن من جا گذاشتند و باعث شدند نصف سال صورت بنده پر از جوش باشه چون من حرص بخورم و ناراحت باشم میریزه تو صورتم و جوش میزنم اما الان که به گذشته برمیگردم میبینم درسته همه این اتفاقات بسی سخت و طاقت فرسا بود برام اما پشت هر کدومشون یه درس برای من بود و هیمنطور تجربه شد واسه ایندم احساس میکنم بزرگ شدم و در اینده استفاده های مفیدی میتونم از تجربه های امسالم داشته باشم و تنها خاطره شیرینی هم که داشتم ۲۶ بهمن چهارشنبه ! بببینید دقیقا چهارشنبه بهمن ۲۶ ام ( اونایی که بودن و شنیدن متوجه منظور من میشند !) و یه تصمیمی گرفتم برای امسالم که میخوام اون روی سکم رو بیشتر نمایان کنم و به کار ببندمش و به جاش این روی سکم که صبور و گوش شنوا بود رو کمی بفرستم مرخصی تا بعضیا از هپروت در بیان و توهماتشون رو دور بندازن ! نوروز باستانی مهنا هوای ماهی کوچولو قرمزاتون رو هم داشته باشید ! چون من امسال ماهی نخریدم و نمیخرم/ دلم واسه ماهی خودم که نابه هنگام بعد از ۵ سال با هم بودن ترکمون کرد تنگ شده/ امیدوارم که از من راضی بوده باشه و اذیتش نکرده باشم ببخشید اگر کسی از دوستان از قلم افتاد و به وبش نیومدم برای تبریک عید تو اين هفته چند تايي فيلم و كارتون گرفتم كه امروز فيلم " Artist " رو ديدم اين فيلم در چند بخش هم من جمله : موسيقي اورژينال / بهترين طراحي لباس / بهترين كارگرداني و بهترين فيلم برنده جايزه اسكار ۲۰۱۲ شد ژان دوژردن بازيگر اين فيلم نيز اسكار بهترين بازيگر نقش اول مرد رو از ان خودش كرد فيلم با اينكه تازه ساخته شده اما صامت و سياه و سفيد هست !! وقتي داشتم دي وي دي ها رو نگاه ميكردم تا فيلمهايي رو كه ميخوام پيدا كنم ، دو نفر از دوستاي فروشنده اي كه من هميشه ازش فيلم ميخرم تا اين فيلم رو تو دست من ديدن گفتن واي خانم نميدوني چه قدر اين فيلم عاليه/ بخر/ پيشمون نميشي و اينا .. قبول كردم اما همين كه اومدم پولش رو حساب كنم يكي از اونا گفت فيلم صامت و سياه سفيده ! يه لحظه شك كردم كه ايا من از اين فيلم خوشم خواهد امد يا نه/ پشيمون شدم پس دادمش اما وقتي تيكه هاييش رو تو مراسم اسكار ديدم و اينكه جايزه هم گرفته دل رو به دريا زدم و خريدمش و الان ميگم خوشحالم كه خريدمش موضوع درباره هنرپيشه مردي هست كه هميشه براي ديدن فيلمهاي صامتش تو سينما مردم صف ميبندن اما تو برهه اي از زمان به دليل روي كار اومدن فيلمهاي مصوت !! ( صدادار ) مردم كم كم اون و فيلمهاش رو به فراموشي ميسپارند و اين هنرپيشه در زندگي شخصي و هنريش اش دچار مشكلاتي ميشه چرا كه بازيگر نقش اول و محبوب اين فيلمهاي مصوت كسي نيست جز دختري كه ........... من كه از ديدنش لذت بردم و حوصلم سر نرفت/ فيلم كاملا سالمي هست و ميشه با خيال راحت با خانواده ديد مهمونی تموم شده چراغ ها خاموشن ملت رفتن شب سرد شد حالا چی ژوزه؟ حالا چیه هی تو ؟ تو که بی نامی و بقیه رو دست می اندازی تو که شعر مینویسی عاشق میشی شکوه میکنی حالا چی ژوزه ؟ زن نداری حرفی نداری عشقی نداری نه میتونی بکشی نه میتونی حتی تف کنی شب هم سرد شده سحر تو اخور بسته س خنده تو اخو بسته س همه چی تموم شده و همه چی غیب شده و همه چی خراب شده حالا چی ژوزه؟ حالا چی ژوزه؟ حرفای دل نشینت لحظه های تب و تاب ات عیش و نوشت کتابخونه ات معدن طلات چمدون شیشه ای ات ناسازگاری ات کینه ات حالا چی؟ کلیدی تو دستت میخوای در و باز کنی اینجا که دری نیست تو دریا نمیری ولی دریا هم خشکیده میخوای بری مینیاس؟ مینیاسی دیگه نیس ژوره حالا چی؟ اگر تونستی بخواب اگر تونستی خسته شو اگه تونستی بمیر اما تو نمی میری تو سگ جونی ژوزه تنها توی تاریکی مثل یک چارپای وحشی بی هیچ خدا و پیغمبری حتی بدون یک دیوار لختی که بتونی بهش تکیه بدی بی اسب سیاهی که بتونی بتازونی اش تو کوچ میکنی ژوزه به کجا ژوزه؟ به این فکر میکنم که اگه جای ژوزه بودم و کسی به هم میگفت حالا چی حدیثه جوابی نداشتم بدم جز ســــــــــكـــــوت واقعا حالا چي ؟![]()
![]()
![]()
تازه با تخفیف هااااااااااا
![]()

![]()
![]()
/ اسمش رو گذاشته بودن عباس ... سید هم بود
اگر به اصوات زندگی گوش ندهی
اگر برده عادات خود شوی
از احساسات سركش
دوری كنی.
اگر هنگامی كه با شغلت یا عشقت شاد نیستی،
اگر برای مطمئن در نامطمئن خطر نكنی
كه حداقل یك بار در تمام زندگیت
امروز كاری كن!
شادی را فراموش نكن!




![]()
![]()
بود که هرگز فراموش نخواهم کرد![]()
![]()
![]()
![]()
برچسبها: تعبیر من از سال 90 ارزوهای سال جدید

![]()

![]()
برچسبها: معرفي فيلم, artist
| Design By : Night Skin |





